شما اینجا هستید
رسانه ها » موج مهربانی، ادب و بهداشت در قهوه خانه های انزلی

قهوه خانه های بندر انزلی از جمله اقامتگاه های کارگرانی بود که به جای مسافرخانه و هتل از آن استفاه می کردند : »۵۰سال پیش اشتغال و صید و صیادی در انزلی آنقدر پررونق بود که نیروی کار کم می‌آمد و خیلی‌ها از شهرهای اطراف استان اردبیل و خلخال برای کار به انزلی می‌آمدند؛ موقتی و فصلی. شب‌ها همین جا در قهوه‌خانه می‌خوابیدند. توی همین چایخانه هم با فرهنگ انزلی و مردم آشنا می‌شدند. بین انزلی آن موقع و شهرهای دیگر خیلی فاصله بود. خیلی پر رونق بود.
باورتان می شود آدم ۴۰-۳۰ سال پشت سرهم هر روز رفیقش را ببیند ؟ دیدارشان همیشه با یک استکان چای گرم و خوش طعم همراه است، صدای استکان و نعلبکی آهنگ ثابت قهوه خانه ای انزلی است.
اسمش غلامرضا پاکدل است اما همه آقا غلام صدایش می‌کنند. آقا غلام یکی یکی مشتری‌هایش را به من معرفی می‌کند، آنهایی که سال‌ها پاتوق‌شان اینجاست و اگر یک روز یکی‌شان نیاید، همه نگرانش می‌شوند: «بعضی‌ها ۳۰ سال است اینجا می‌آیند. در تمام این سال‌ها نه سیگاری دیده‌اند نه قلیانی.» قهوه‌خانه‌اش از تمیزی برق می‌زند. تند و تند استکان‌ها را برق می‌اندازد، تعریف می‌کند کلاس پنجم ابتدایی بود که آمد و ماند و روی دیوار قهوه خانه اش این این نوشته را می‌بینم: «مشتری زندگی من است، من زندگی‌ام را دوست دارم«.
قهوه‌خانه‌اش در شنبه بازار درست کنار شاهرگ تالاب یا همان روگاست: «محیط چایخانه من دوستانه و خانوادگی است. پدرم قوانینی گذاشته که همه‌مان رعایتش می‌کنیم. اول آنکه شوخی‌های بد ممنوع و احترام به هم واجب است. ما یکدیگر را درک می‌کنیم مثل یک خانواده شده‌ایم. جوان‌ها کمتر مشتری ما هستند، می‌گویند کارتان از مد افتاده. جوان‌ها بیشتر دنبال جایی‌اند که قلیان بکشند، داد بزنند، شوخی کنند. زیاد از اینجا خوش شان نمی‌آید «.
آقا غلام در ادامه حرف‌هایشان می‌گوید: « قهوه‌خانه من محل حضور آدم‌های متشخص است. من همیشه می‌گویم ۱۰ تا مشتری کمتر اما با کیفیت‌تر و باادب‌تر. چایخانه محل تبادل اطلاعات و خاطرات است، ادب‌خانه است. می‌دانی تا به حال با همین تبادل اطلاعات مشکلات چند نفر حل شده؟ «.
خیلی‌ها می‌گویند آقا غلام نه تنها دغدغه‌های این جوری دارد که همیشه برای محیط زیست شهرش هم احترام قائل بوده. برای همین هم برخلاف خیلی از هم صنفی‌هایش هیچ وقت برای گسترش کارش به حریم تالاب لطمه نزده. خیلی‌ها برای اضافه کردن قلیان و میز بیلیارد و به روز کردن شغلشان این کار را کرده‌اند: «من گفتم حق من همین است و من هم به حقم قانعم. روگا (حریم رودخانه) شاهرگ تالاب است. ما طوری بزرگ شدیم که قانع باشیم به حق‌مان«.
آقا غلام در ۳۹ سال کارش فقط چهار ماه تعطیل کرده، آن هم به خاطر اینکه مغازه کناری‌اش آتش گرفت و او برای تعمیرات مجبور شد مدتی از محل کسب و کارش دور بماند.
از هرهفت- هشت قهوه‌خانه در بندرانزلی نام یک کدامش ملوان است. چه کسی است که نداند اهالی شهر ساحلی عاشق فوتبال هستند و تیم قوهای سپیدش. این ملوان اما از قدیمی‌ترین قهوه‌خانه‌‌های بندر انزلی است و از پنجاه سال پیش خیلی‌ها در کهنه بازار هر روز میهمانش بوده‌اند، چایخانه ملوان اما ۵۰ سال قدمت دارد. آقا جلیل مسئول قهوه‌خانه است. مشهدی علی پدرش پیر شده و کار را به او واگذار کرده. اینجا هم همان تیپ قدیمی قهوه‌خانه‌های انزلی را حفظ کرده. صندلی‌ها قهوه‌ای و آبی. روی دیوار این جملات را می‌بینی « از شوخی بپرهیز که شوخی تو را آبرو می‌برد«.
حمید تلنگی هم قهوه‌خانه‌اش در کهنه بازار بود با ۷۰ سال سابقه. ۴۰سال پدرش اداره‌اش کرد و ۳۰سال هم خودش اما این روزها تغییرکاربری داده. چایخانه حمید شده رستوران حمید و غذاهای اصیل گیلانی سرو می‌کند : « درآمد چایخانه بهتر از رستوران بود. اما این کار خیلی احترام نداشت. دخترهایم دوست نداشتند چایچی باشم. من با قلیان هم مخالفم«.
علی آقا کنار چایخانه صیادان کافه دارد. ۵۰ سالی می‌شود. هرچه می‌گردم، روی شیشه‌اش نامی نمی‌بینم. با خنده‌ای می‌گوید اینجا هم مثل خودم بی‌نام و نشان است. فامیلی خودم را هم کسی نمی‌داند و اینکه از کجا آمده‌ام. چون این شغل را دوست نداشتم هیچ وقت رغبت نکردم برایش اسم بگذارم و همین طور بی‌نام و نشان ماند.
علی آقا آهی می‌کشد: «هرکس یک سرنوشتی دارد. سرنوشت من هم این بود؛ این شغل. مجبور شدم انتخابش کنم. پنج-شش سالم بود. الان هم بعد ۵۰ سال دوستش ندارم. بچه‌های من هم شغلم را دوست ندارند. اگر یک وقت کارم داشته باشند، می‌آیند آن ور خیابان می‌ایستند و صدایم می‌کنند. باورت می‌شود. تا حالا خانمم پایش را اینجا نگذاشته؟ اجباری ماندم. شغل پردرآمدی هم نیست. دلم به همین مشتری‌هایم خوش است. فردا هم بیایید همین مشتری‌ها را می‌بینید. اصلاً یکی یک روز نیاید، همه نگرانش می‌شوند. یعنی خانه دوم‌شان است. من هم نیایم، همه نگرانم می‌شوند.» با انگشت مشتری‌هایش را نشانم می‌دهد و معرفی‌شان می‌کند. چهره‌اش پر از غرور است: «یکی کاپیتان است، یکی ملوان کشتی است و دیگری یک آشپز معروف«.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات ایران | Iranian Anti Tobacco Association